•  صفحه اصلي  •  دانشنامه  •  گالري  •  كتابخانه  •  وبلاگ  •
منو اصلی
home1.gif صفحه اصلی

contents.gif معرفي
· معرفي موسسه
· آشنايي با مدير موسسه
· وبلاگ مدير
user.gif کاربران
· لیست اعضا
· صفحه شخصی
· ارسال پيغام
· ارسال وبلاگ
docs.gif اخبار
· آرشیو اخبار
· موضوعات خبري
Untitled-2.gif كتابخانه
· معرفي كتاب
· دريافت فايل
encyclopedia.gif دانشنامه فارس
· ديباچه
· عناوين
gallery.gif گالري فارس
· عكس
· خوشنويسي
· نقاشي
favoritos.gif سعدي شناسي
· دفتر اول
· دفتر دوم
· دفتر سوم
· دفتر چهارم
· دفتر پنجم
· دفتر ششم
· دفتر هفتم
· دفتر هشتم
· دفتر نهم
· دفتر دهم
· دفتر يازدهم
· دفتر دوازدهم
· دفتر سيزدهم
· دفتر چهاردهم
· دفتر پانزدهم
· دفتر شانزدهم
· دفتر هفدهم
· دفتر هجدهم
· دفتر نوزدهم
· دفتر بیستم
· دفتر بیست و یکم
info.gif اطلاعات
· جستجو در سایت
· آمار سایت
· نظرسنجی ها
· بهترینهای سایت
· پرسش و پاسخ
· معرفی به دوستان
· تماس با ما
web_links.gif سايت‌هاي مرتبط
· دانشگاه حافظ
· سعدي‌شناسي
· كوروش كمالي
وضعیت کاربران
در حال حاضر 0 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش آمدید ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .

ورود مدير
مديريت سايت
خروج مدير

ترجيع بند صبر يا سرو قامت دوست

دكتر مهشيد مشيري


هر بهار، وقتي اول ارديبهشت ماه جلالي نزديك مي‏شود، زمان‏سنج زيست‏شناسي درون من، هشدار مي‏دهد كه برخيز و ببين! مخافت زمستان جاي خود را به طراوت پرمهر بهاران داده است. ديگر موسم گشودن در سراي بستان است و من بي‏تاب و بي‏قرار، سرخوش از باده‏اي كه نمي‏دانم از كجاست، برمي‏خيزم و بر فراز باغ به پرواز درمي‏آيم. بانگ مرغ از هر سو برخاسته، بادام شكوفه بر سر آورده، عطر بهار نارنج همه جا پيچيده و بوي گلزار گلاب عطار را منسوخ گردانيده است. درختان قباي سبز ورق به تن كرده‏اند. سرو را مي‏بينم و سعدي را به ياد مي‏آورم كه بارها در باغ تأمل كرده و قامت يار را خصوصاً در غزل‏ها به سرو تشبيه كرده است. قامت يار در نظر سعدي خصوصيتي ممتاز است و اصولاً يار سعدي نمي‏تواند بلند قامت نباشد. قامت يار، نه قامت، كه به حقيقت قيامت است زيرا كه چون برمي‏خيزد، رستخيز سعدي اندر قيام اوست. زير لب زمزمه مي‏كنم:
«اي سرو بلند قامت دوست»
سراپا شور و شوق مي‏شوم. با خود مي‏گويم سعدي همين هوا را استنشاق كرده است و در همين فضا بوده كه شيفتگي، شيدايي و شادي عارفانه و ذوق و شوق شاعرانه و دروني‏اش در هماهنگي با طبيعت بيرون به اوج رسيده است.
به كتابخانه مي‏روم و كليات سعدي تصحيح فروغي را از قفسه برمي‏دارم. ورق مي‏زنم:‌ گلستان، بوستان، غزليات،... و در ﺻﻔﺤﮥ 656 كتاب‌،‌ اين هم ترجيع‏بند «سرو قامت دوست». ترجيع‏بند در وزن مفعول مفاعلن فعولن «بحر هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف» سروده شده است و سعدي در غزل‏ها شمار 14 غزل با اين وزن دارد كه در ميان 58 وزن به كار رفته در غزل‏هاي او مقام بيست و سوم را دارد. ترجيع‏بند «سرو قامت دوست» 22 بند (يا خانه) دارد كه شمار بيت‏هاي هر بند از 9 تا 12 متغير است (بندهاي 1 و 19، دوازده بيت، بندهاي 2، 3، 5، 7، 8، 9، 10، 11، 17 و 22 يازده بيت، بندهاي 6، 12، 13، 14 و 18 ده بيت، و بندهاي 4، 15، 16، 20 و 21 نُه بيت دارد). بيت مفرد يا بندگردان اين است:
بنشينم و صبر پيش گيرم
 
دنباﻟﮥ كار خويش گيرم
سعدي در ترجيع‏بند همچون نظامي كلام خود را با «اي» آغاز كرده است، در مقام بنده‏اي در مقابل رب:
«اي سرو بلند قامت دوست»
نظامي نيز در ﺧﻄﺒﮥ آغازين ليلي و مجنون خطاب به رب‏العالمين در همين وزن مي‏گويد:
اي نام تو بهترين سرآغاز
 
بي نام تو نامه كي كنم باز
و كلام اين هر دو، به دعايي مي‏ماند كه از اعماق قلب بنده‏اي مؤمن خطاب به شخص الهي بر زبان جاري مي‏شود.
سعدي در ترجيع‏بند به پيروي از مشرب عرفاني خود كه در آن، خلوت بايد در طبيعت باشد، سر به جيب تفكر فرو مي‏برد، آن‏گاه با مخاطب قرار دادن سرو قامت دوست آغاز مي‏كند. سعدي بصير با معرفت قلبي و باطني خود به تأمل در سرو به عنوان يكي از آيات كتاب طبيعت مي‏پردازد. او اين بار مشخصاً مشبهٌ‏به، يعني سرو را مخاطب قرار مي‏دهد كه استوار و بردبار، سزاواري پرستش يار است و فنا را به آن راهي نيست.
و چنين برمي‏آيد كه در اين‏جا ديگر متقاعد شده است كه قامت بلند يار همانا سرو است. با اين حال وقتي كه مي‏گويد «وه وه كه شمايلت چه نيكوست» اذعان مي‏كند كه باز هم در نظرش مشبه از مشبهٌ‏به برتر است و آرزو مي‏كند كه در پاي لطافت يار بميرد، هر سرو بلند كه بر لب جوست.
گويي باز هم شبي از آن شب‏هاست كه سعدي تأمل ايام گذشته مي‏كند و بر عمر تلف كرده تأسف مي‏خورد:
يك چند به خيره عمر بگذشت
 
من بعد بر آن سرم كه چندي
بنشينم و صبر پيش گيرم
 
دنباﻟﮥ كار خويش گيرم
و سنگ سراﭼﮥ دل به الماس آب ديده مي‏سايد و بيت‏هايي مناسب حال خود مي‏گويد:
طاقت برسيد و هم بگفتم
 
عشقت كه ز خلق مي‏نهفتم
بر هر مژه قطره‏‏اي چو الماس
 
دارم كه به گريه سنگ سفتم
طاقم ز فراق و صبر و آرام
 
ز آن روز كه با غم تو جفتم
آهنگ دراز شب ز من پرس
 
كز فرقت تو دمي نخفتم
گر كشته شوم عجب مداريد
 
من خود ز حيات در شگفتم
تقدير در اين ميانم انداخت
 
چندان كه كناره مي‏گرفتم
دي بر سركوي دوست لختي
 
خاك قدمش به ديده رفتم
نه خوارترم ز خاك، بگذار
 
تا در قدم عزيزش افتم
زان گه كه برفتي از كنارم
 
صبر از دل ريش گفت رفتم
مي‏رفت و به كبر و ناز مي‏گفت:
 
بي ما چه كني؟ به لابه گفتم:
بنشينم و صبر پيش گيرم
 
دنباﻟﮥ كار خويش گيرم
دايره‏اي را در نظر مي‏گيرم. اين دايره، «ترجيع‏بند سروِ قامتِ دوست» است كه بندگردان در مركز آن قرار دارد.
مركز دايره در عين حال ﻧﻘﻄﮥ عطفِ بندهاي ترجيع‏بند نيز هست. بندهاي ترجيع‏بند مانند شعاع‏هاي دايره و همگي به طور همزمان به سوي مركز يعني به سوي بندگردان گرايش دارند، مركزگرا (Centripete) هستند. به اين ترتيب ﻫﻤﮥ بندها به «صبر» ختم مي‏شوند و راﺑﻄﮥ يكايك بندها با يكديگر و نيز راﺑﻄﮥ يكايك بندها با بندگردان رابطه‏اي است دو سويه.
گويي براساس شبكه‏اي نامريي، رابطه‏اي همه جانبه بين يكايك بندها و بندگردان و نيز بين يكايك بندها با يكديگر وجود دارد.
ترجيع‏بند نظامي منسجمي است كه هر يك از اجزاي بلاواسط آن، يعني بندها، به نوﺑﮥ خود نظام فرعي‏تري را تشكيل مي‏دهند كه خود داراي ويژگي‏هايي است كه از خصوصيات سيستم بزرگ‏تر يعني كل ترجيع‏بند پيروي مي‏كند. اگر به صورت سيستمي به كار سعدي بنگريم، اين انسجام را در كل آثارش مشاهده مي‏كنيم و اين مجموﻋﮥ منسجم يعني ترجيع‏بند جزيي است لاينفك از كليات سعدي و نمي‏تواند به صورت منتزع از كليات سعدي بررسي شود. بنابراين موضوعات محوري ترجيع‏بند را نيز نمي‏توانيم جدا از موضوعات مورد علاﻗﮥ سعدي در غزل‏ها بررسي كنيم. موضوعاتي چون آبرو، آدم، آينه، اسير، اشتياق، اشك، اميد، باور، بخت، بي‏خبري، پير و جوان، تسليم، تشبيه، تمنا، تير، جان، جمال و جلال، حجاب، حسادت، حلال و حرام، حيرت، خرد، خواب،‌ دعا، دوست، رقيب، زهد، سوز عشق، شراب، طبيب، عاشق صادق، عيبجويي، غم، فراق، فردوس، فغان، قضا، قلم صنع، گناه، گوي و چوگان، نظربازي، وحدت، وداع، وصف يار، وصل، وفا، صبر و...
صبر از موضوعات محوري كلام سعدي است. صبر همراه با هم‏معناها، متضادها، هيپونيم‏ها، هيپرونيم‏ها،... كه از نظر قياسي (خواه صوري، خواه معنايي) با صبر مربوطند، جملگي در يك مقوﻟﮥ قياسي قرار مي‏گيرند.
در غزل‏ها صبر 73 بار، صبر كردن 27 بار، صبور 12 بار، صبوري 21 بار، تحمل 17 بار، تحمل كردن 22 بار، طاقت 39 بار، شكيب 13 بار، شكيبايي 16 بار، شكيبيدن 4 بار، و مقوﻟﮥ صبر جمعاً 247 بار در غزل‏ها به كار رفته است و همين موضوعات در ترجيع‏بند نيز به كار رفته است. سعدي در غزل‏ها در باب صبر مي‏گويد:
بر جور و بي‏مرادي و درويشي هلاك
 
آن را كه صبري است، محبت نه كار اوست
و نيز:
سعدي اگر طالبي، راه رو و رنج بر
 
ﻛﻌﺒﮥ ديدار دوست، صبر بيابان اوست
چند نصيحت كنند، بي‏خبرانم به صبر؟
 
درد مرا اي حكيم، صبر نه درمان اوست
سعدي خوب مي‏داند كه صبر ما را وامي‏دارد كه دريابيم قدرت ما يگانه وﺳﻴﻠﮥ حل مشكل نيست. در گلستان در حكايت مشت‏زن، «كم جوشيدن» را مُرادف «صبر» به كار مي‏برد: «دولت به كوشيدن است، چاره كم جوشيدن است». سعدي در واقع صبر را، نه يك روش منفعلانه، بلكه نوعي كوشش فعالانه و چاره‏جويانه مي‏داند و آن را به عنوان يك تصميم معرفي مي‏كند و در ترجيع‏بند نيز مي‏گويد:
قسمي كه مرا نيافريدند
 
گر جهد كنم، ميسرم نيست
فكرم به همه جهان بگرديد
 
وز گوﺷﮥ صبر بهترم نيست
با بخت جدل نمي‏توان كرد
 
اكنون كه طريق ديگرم نيست
بنشينم و صبر پيش گيرم
 
دنباﻟﮥ كار خويش گيرم
سعدي صبر را سيرت اهل صفا مي‏داند و مي‏گويد چارﮤ هر دردي ثبات است و مدارا و تحمل. مي‏داند كه گنج صبر اختيار لقمان است. در ذكر وفات اميرفخرالدين ابي‏بكر مي‏گويد:
خداي عزّوجل قبض كرد بندﮤ خويش
 
تو نيز صبر كن اي بندﮤ خداي پرست
در گلستان مي‏گويد: «طريق درويشان ذكر است و شكر خدمت و طاعت و ايثار و قناعت و توحيد و توكل و تسليم و تحمل» و در ترجيع‏بند خصوصاً در ابيات زير صراحتاً به فضيلت صبر مي‏پردازد كه همان تحمل است:
تا جهد كنم به جان بكوشم
 
وانگه به ضرورت از بن گوش
كس بار مشاهدت نچيند
 
تا تخم مجاهدت نكارد
فكرم به همه جهان بگرديد
 
وز گوﺷﮥ صبر بهترم نيست
گفتي كه صبور باش، هيهات
 
دل موضع صبر بود و بردي
هم چاره تحمل است و تسليم
 
ور نه به كدام جهد و مردي
خوبيت مسلم است و ما را
 
صبر از تو نمي‏شود مسلم
درمان اسير عشق صبر است
 
تا خود به كجا رسد سرانجام
گويند بكوش تا بيابي
 
مي‏كوشم و بخت ياورم نيست
دور از تو شكيب چند باشد؟
 
ممكن نشود بر آتش آرام
تلخ است دهان عيشم از صبر
 
اي تنگ شكر بيار قندي
طاقم ز فراق و صبر و آرام
 
ز آن روز كه با غم تو جفتم
نه قدرت با تو بودنم هست
 
نه طاقت آن‏كه در فراقت
آوخ كه چو روزگار برگشت
 
از من دل و صبر و يار برگشت
صبر ار نكنم چه چاره سازم؟
 
آرام دل از يكي برون نيست
گر لاف زني كه من صبورم
 
بعد از تو حكايت است و مشنو
و اگر شعاع‏هاي دايرﮤ فرضي را به صورت يك منحني بر روي محور مختصات رسم كنيم، از نظر هندسي سيري نزولي، صعودي و يا يكنواخت را طي مي‏كند و در مركز دايره به ﻧﻘﻄﮥ سكون مي‏رسد. اين مسير پر اُفت و خيز و پر دست‏انداز كه در سلوك به عنوان قبض و بسط يا مخافت و محبت از آن ياد مي‏شود، بيانگر احوالات شيخ است كه در ترجيع‏بند به صبر مي‏رسد. چنين مي‏نمايد كه شيخ در اين ترجيع‏بند به تشريح احوالات خود در سلوك با هدف صبر مي‏پردازد و تمرين صبر مي‏كند. حالات قبض و بسط را در جاي جاي ترجيع‏بند مي‏بينيم.
صبر و آرام از كف او رفته و يار، هيهات، دل را كه موضع صبر بوده است، ربوده و با خود برده است. اين‏ها قبض است. مانند زماني كه سعدي در سوك سعدبن‏بوبكر نشسته است و مرﺛﻴﮥ معروف او را كه ترجيع‏بند است، با بند گردان:
نمي‏دانم حديث نام چون است
 
همي بينم كه عنوانش به خون است
گواه آن است كه دهان عيش سعدي از صبر تلخ است. سعدي كه همواره حكيمانه مي‏گويد: «كار مردان تحمل است و سكون» و مي‏گويد: «هر كه را صبر نيست، حكمت نيست»، فراق سعد بن زنگي،‌ بيخ صبرش را برمي‏كَنَد و سكون و قرار و آرام را از كف او مي‏ربايد:
سكون در آتش سوزنده گفتم
 
نشايد كرد و درمان هم سكون است
شكيبايي مجوي از جان مهجور
 
كه بار از طاقت مسكين فزون است
در ترجيع‏بند صبر نيز، ديگران پندش مي‏دهند كه: هان «بكوش تا بيابي» مي‏گويد: «مي‏كوشم و بخت ياورم نيست» و درمان اسير عشق، صبر است. عاشق چاره‏اي جز صبر ندارد. «صبر ار نكند چه چاره سازد؟» مي‏گويد:
تا جهد كنم به جان بكوشم
 
و آن‏گه به ضرورت از بن گوش
بنشينم و صبر پيش گيرم
 
دنباﻟﮥ كار خويش گيرم
در پاسخ ملامت‏گراني كه به او مي‏گويد: «اندر پي او مرو كه بدخوست» مي‏گويد:
اي سخت دلان سست پيمان
 
اين شرط وفا بود كه بي‏دوست
بنشينم و صبر پيش گيرم
 
دنباﻟﮥ كار خويش گيرم
دايره، كامل‏ترين شكل هندسي و اصولاً نماد آسمان است. به آسمان مي‏نگرم و ستاره‏ها را نگاه مي‏كنم. شب از نيمه گذشته است و همه آرام گرفته‏اند. باز هم «آن‏چه در خواب نشد چشم من و پروين است». خوﺷﮥ پروين مثل منجوق‏هايي است بر پردﮤ مخملي شب. ترجيع‏بند مثل خوﺷﮥ پروين است كه ستاره‏هايش خواهران هفتگاﻧﮥ اطلسند بر شاخ گاو و بندهاي ترجيع‏بند مثل ستاره‏هاي اين خوشه‏اند.
كليات سعدي شبيه يك منظوﻣﮥ كهكشاني، مثلاً منظوﻣﮥ شمسي است و ترجيع‏بند صبر مثل يكي از ستاره‏هاي اين منظومه است كه بندها اقمار آنند.
صبر جميل سعدي، خشيت احترام‏آميز و عشق توأم با توكل است و سرو نماد سرسبزي و چونان روح نماد بي‏مرگي و ناميرايي است و «قامت» توجه و ميل صنوبر دل به سوي دلدار است.
زمزمه مي‏كنم: «اي سروِ بلندِ قامتِ دوست!»

 




© کپی رایت توسط دانشنامه فارس کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1386/3/5 (1270 مشاهده)

[ بازگشت ]

وب سایت دانشنامه فارس
راه اندازی شده در سال ٬۱۳۸۵ کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه دانشنامه فارس می باشد.
طراحی و راه اندازی سایت توسط محمد حسن اشک زری