•  صفحه اصلي  •  دانشنامه  •  گالري  •  كتابخانه  •  وبلاگ  •
منو اصلی
home1.gif صفحه اصلی

contents.gif معرفي
· معرفي موسسه
· آشنايي با مدير موسسه
· وبلاگ مدير
user.gif کاربران
· لیست اعضا
· صفحه شخصی
· ارسال پيغام
· ارسال وبلاگ
docs.gif اخبار
· آرشیو اخبار
· موضوعات خبري
Untitled-2.gif كتابخانه
· معرفي كتاب
· دريافت فايل
encyclopedia.gif دانشنامه فارس
· ديباچه
· عناوين
gallery.gif گالري فارس
· عكس
· خوشنويسي
· نقاشي
favoritos.gif سعدي شناسي
· دفتر اول
· دفتر دوم
· دفتر سوم
· دفتر چهارم
· دفتر پنجم
· دفتر ششم
· دفتر هفتم
· دفتر هشتم
· دفتر نهم
· دفتر دهم
· دفتر يازدهم
· دفتر دوازدهم
· دفتر سيزدهم
· دفتر چهاردهم
· دفتر پانزدهم
· دفتر شانزدهم
· دفتر هفدهم
· دفتر هجدهم
· دفتر نوزدهم
· دفتر بیستم
· دفتر بیست و یکم
info.gif اطلاعات
· جستجو در سایت
· آمار سایت
· نظرسنجی ها
· بهترینهای سایت
· پرسش و پاسخ
· معرفی به دوستان
· تماس با ما
web_links.gif سايت‌هاي مرتبط
· دانشگاه حافظ
· سعدي‌شناسي
· كوروش كمالي
وضعیت کاربران
در حال حاضر 0 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش آمدید ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .

ورود مدير
مديريت سايت
خروج مدير

تفاوت جهان‏بيني سعدي و حافظ و نقش آن در مدحيات دو شاعر

دكتر حسن نكوروح


مدح و ستايش در شعر سعدي و حافظ بسيار به چشم مي‏خورد كه اين هم نه تازگي دارد و نه به اين دو شاعر بزرگ زبان فارسي ختم مي‏شود، ولي هر يك از اين دو در كار خود تازگي‏هايي دارند كه كلام آنها را از پيشينيانشان متمايز مي‏كند.
در مدحيات سعدي همه جا آموزندﮤ اين اشعار چشمگير است. اين پندآموزي كه در گلستان از همان آغاز ـ در ديباچه ـ به چشم مي‏خورد:
اقليم پارس را غم از آسيب دهر نيست
 
تا بر سرش بود چو تويي ساﻳﮥ خدا
امروز كس نشان ندهد در بسيط خاك
 
مانند آستان درت مأمن رضا
بر توست پاس خاطر بيچارگان و شكر
 
بر ما و بر خداي جهان آفرين جزا
در بسياري مدحيات ديگر هم نظيرش را مي‏خوانيم، چنان كه در قصيده‏اي كه در ستايش ملكه تركان‏خاتون گفته، چنين آمده:
خاص از براي مصلحت عام دير سال
 
بنشين كه مثل تو ننشيند به جاي تو
در اين‏جا اصولاً اين پرسش مطرح مي‏شود كه مدح در اين‏جا اصل است يا پند كه انسان در نظر شاعر اول بوده و ممدوح بعد آمده يا برعكس و كدام يك وسيله‏اي شده براي پرداختن به ديگري ـ پرسشي كه پاسخ به آن آسان نيست. چه اين پرسش به هر حال موجه مي‏نمايد كه اگر سعدي چنين ممدوحاني نمي‏داشت ـ به خصوص اگر ثبات و دوام حكومت اتابكان فارس را در نظر آوريم و نيز حمايت اينان را كه از دوام حكومتشان بهره داشته ـ اين جهان‏بيني انسان‏دوستانه كه از تمام شعر و نثر او هويداست، باز هم به همين شكل و اندازه مي‏بود.
در برابر زبان تشويق‏آميز سعدي كه در عين مدح و به اختصار تمام ـ در بيت فوق در عبارت «از براي مصلحت عام» ـ‌ از يادآوري وﻇﻴﻔﮥ رعيت‏پروري به ممدوح صاحب جاه خود غافل نمي‏ماند، زبان پرطنز حافظ همه جا در مدحيات او چشمگير است:
تو درِ فقر نداني زدن از دست مده
 
مجلس خواجگي و مسند تورانشاهي
براي روشن‏تر شدن موضوع كافي است به ابيات پيش از آن نظري بيندازيم. بيتي نظير:
بر در ميكده رندان قلندر باشند
 
كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهي
در تضاد آشكار با بيت مديحه قرار دارد. چه شاعر آن‏چه به خود و همفكران خود نسبت مي‏دهد ـ آن هم با چه زبان تفاخرآميزي! ـ ممدوح خود را از آن برحذر مي‏دارد:
قطع اين مرحله بي‏همرهي خضر مكن
 
ظلمات است، بترس از خطر گمراهي
در اين‏جا وارد جزييات تاريخي و اجتماعي اين مبحث نمي‏شوم كه نه در حوزﮤ دانش اين بنده قرار مي‏گيرد و نه مجال پرداختن به آن در اين گفتار هست ـ نيازي هم بيش از همين اشارﮤ اندك نمي‏بينم.
ولي آن چه به همين اندك اشارﮤ گذرا مايلم بيان كنم، تضادي است كه در شعر حافظ به آن برمي‏خوريم و در شعر سعدي از آن اثري نمي‏بينيم. در شعر اين يك برعكس به گونه‏اي تناسب برمي‏خوريم كه از ثبات و اطمينان، امنيت و آرامش خاطر حاكم بر دوران خبر مي‏دهد، اگر هم نتوان از برابري اجتماعي و طبقاتي سخن گفت كه به هر حال گزاف خواهد بود.
زبان نفي‏گراي حافظ كه حتي در مدح و ستايش ممدوحانش نيز اينان را ـ در عين خيرخواهي ـ از نيش طنز خود در امان نمي‏دارد، نه فقط از نااستواري راﺑﻄﮥ او با صاحبان قدرت زمانه خبر مي‏دهد، كه نگرش منفي اين شاعر را به زمان خود و جريانات حاكم بر آن به خوبي مي‏رساند؛ چنان كه به عكس لحن مشوقانه و زبان پندآموز سعدي از نگرش مثبت و آرامش پراميد او نسبت به زمان خود گواهي مي‏دهد.
سعدي حتي يك جا به صراحت غرض خود را از مدح نصيحت مي‏داند. در قصيده‏اي كه در ستايش اتابك مظفرالدين سلجوقشاه سروده پس از ابياتي كه در مدح او گفته صريحاً به اندرز دست مي‏زند:
مراد سعدي از انشاء زحمت خدمت
 
نصيحت است به سمع قبول شاهنشاه
و در اين كار چندان پيش مي‏رود كه نصيحت خود را به اخطار مي‏آميزد:
«تو روشن آينه‏اي ز آه دردمند بترس»
در اين جا ديگر سعدي حتي پاسخ پرسش فوق را كه مدح وسيله بوده يا اندرز، خود به روشني مي‏دهد ـ هر چند سؤال ياد شده در بعد وسيع‏تري هم‏چنان به قوت خود باقي است، از آن جا كه نقش ممدوحاني اين چنين با تأثير مثبتي كه در اوضاع زمان خود داشته‏اند، در ذهن شاعر و در جهان‏نگري و آموزش‏هاي او قابل انكار نيست.
در مقابل اينان ممدوحان حافظ تأثيرشان در ذهن و زبان اين شاعر بيشتر منفي بوده تا مثبت ـ بيش از همه شاه شجاع كه مي‏توان از او به عنوان ممدوح اصلي غزل حافظ ياد كرد، چون بيش از ديگران از او نام برده شده است. در غزل:
سحر ز هاتف غيبم رسيده مژده به گوش
 
كه دور شاه شجاع است، مي دلير بنوش
با آن همه سخن شادمانه و اميدبخش در پايان به صراحت از سخنِ بيشتر دم فرو مي‏بندد، چون جايي براي پند و اندرزي از آن دست كه در شعر سعدي ديديم، نمي‏بيند:
رموز مصلحت ملك، خسروان دانند
 
گداي گوشه نشيني تو حافظا مخروش
و اصولاً در راﺑﻄﮥ اين شاعر به خصوص با همين ممدوحش، شاه شجاع، بيش از همه چيز تناقض و ابهام به چشم مي‏خورد ـ آن‏چه از اقوال پراكنده و اخبار افواهي از شاه به ما رسيده، همه حكايت از تلوّن شخصيت و تزلزل رفتار و منش او حكايت دارد كه اين هم باز نقش خود را نه تنها در شعر حافظ كه در اوضاع و احوال زمانه به جا گذاشته است. يا بهتر بگوييم، يعني از روي ديگر سكه بگوييم: اين‏ها ـ اخلاق و رفتار شاه و شعر شاعر‏ـ همه از اوضاع زمان نقش پذيرفته‏اند. شعر حافظ اساساً ضد اندرز است. آن‏جا كه اندرز مي‏دهد تنها به ظاهر چنين مي‏كند كه اگر مي‏گويد: «گوش كن پند اي پسر»
حاصل كلامش هيچ نيست جز: «وز بهر دنيا غم مخور»
چون با ﻫﻤﮥ تأكيدش كه: «گفتمت چون دُر حديثي گر تواني دار گوش»
پيشتر به ياد شنونده و خواننده‏اش آورده كه:
بر بساط نكته‏دانان خودفروشي شرط نيست
 
يا سخن دانسته گو اي مرد عاقل يا خموش!
با وزني كه به كلام آخر «خموش!» مي‏دهد.
«خموش» در اين بيت با «مخروش» در بيت فوق در ارتباط با شاه شجاع از يك دست است و از يك آبشخور سرچشمه مي‏گيرد: پرهيز ـ يا بهتر بگوييم ترس ـ از پند و اندرز.
ريشه و دليل آن را هم در غزل ديگري مي‏خوانيم ـ كه آن هم در ارتباط با شاه قرار مي‏گيرد، هر چند در جهتي عكس سرور و وجد غزل فوق: «گويند رمز عشق مگوييد و مشنويد»
در غزل معروف:
داني كه چنگ و عود چه تقرير مي‏كنند
 
پنهان خوريد باده كه تعزير مي‏كنند
بر اساس آن چه گفته شد، مي‏ٌتوان ايراد گرفت كه اگر سعدي به ممدوح خود پند مي‏دهد، اين در بوستان و گلستان چنين است والّا او هم در غزلياتش اندرز را برنمي‏تابد. ابياتي نظير:
برادران طريقت نصيحتم مكنيد
 
كه توبه در ره عشق آبگينه بر سنگ است
يا:
چه تربيت شنوم يا چه مصلحت بينم
 
مرا كه چشم به ساقي و گوش بر چنگ است
ولي نكته اين جاست كه سعدي فقط در غزلياتش اين چنين در رد اندرز سخن مي‏گويد و در غزلياتش هم از مدح خبري نيست. غزل سعدي غزل عاشقانه است و لاغير و مدحش را در بوستان و گلستان مي‏آورد كه آن‏جا سخنش بخردانه است و آموزنده.
سعدي اين دو را از هم جدا مي‏كند ـ و اين كار را بخردانه مي‏كند، نه فقط در اين دو اثر، بلكه در غزليات هم. خرد سعدي همه جا روشني انديشه را پاس مي‏دارد، همين كه غزل را تنها عاشقانه مي‏سرايد، از روشني ذهنش خبر مي‏دهد. او هوشياري را هرگز از دست نمي‏دهد. در غزلش هم هر چند از مي سخن مي‏گويد، زبانش هم‏چنان آرام و هوشيار جريان دارد كه اين هم از آسودگي خاطر گوينده خبر مي‏دهد.
رواني زبان سعدي از اوضاع زمان او كه بي‏مانعي به جريان يكدست و روان خود ادامه مي‏داده، اشاره دارد. حافظ در زمان ديگري جز دورﮤ سعدي با آن دوام و استمرار دوران اتابكان فارس مي‏زيسته كه حال و هواي ديگري داشته و زبان و گفتار ديگري را ايجاب مي‏كرده است كه در بيت ديگري از غزل ياد شده اين‏گونه آمده است:
في‏الجمله اعتماد مكن بر ثبات دهر
 
كاين كارخانه‏اي است كه تغيير نمي‏كند
سخن ناهشياراﻧﮥ مستانه با جنگ و گريزهاي زمان حافظ سازگارتر است.
طرز غزل حافظ كه خود آن را رندانه مي‏نامد، از پيوندها و وابستگي‏هاي صرفاً ادبي و هنري كه بگذريم، راﺑﻄﮥ خود را با زمانه و اوضاع و احوال تاريخي و اجتماعي عصر خود هرگز در مدحيات هم، انكار نمي‏كند و اين گسسته انديشي كه به غزل او رنگ و نماي ديگري مي‏دهد، اين تمام كردن حرف در تك بيت كه در غزل او جايگاه خاصي پيدا مي‏كند، اين پراكندگي ابيات و گسستگي آنها از هم كه گاه فقط به نيروي جادويي موسيقي كلام و چشم‏بندي‏هاي وزن و قافيه از نظر خواننده پنهان مي‏ماند، اين بار از هم گسيختگي‏هاي اوضاع سياسي و اجتماعي آن دوران كه دوران جنگ و خونريزي‏هاي بي‏امان و بي‏پايان بود، با بي‏ثباتي كه خود در بيت فوق چنين روشن و آشكار از آن سخن مي‏گويد، نمي‏تواند بي‏ارتباط باشد.
«اقليم پارس را غم از آسيب دهر نيست»
اين كلام از حافظ برنمي‏آيد، آسودگي خاطري كه در اين سخن هست و نه فقط معني آن كه سبك و سياق بيانش نيز از آن حافظ نيست، نمي‏تواند باشد كه اوضاع زمان او امكانش را نمي‏داده، چه اين با آسودگي سازشي نداشته، چون بر ثباتش اعتمادي نبوده است. اين تنها سخن پنهان و پنهان‏كاري را بر مي‏تابيده كه:
گفت آن يار كز او گشت سرِ دار بلند
 
جرمش آن بود كه اسرار هويدا مي‏كرد
اگر مصراع اول از يار سخن مي‏گويد، مصراع دوم را با ذكر گناه و جرمش شروع مي‏كند، ولي پيش از آن، در مصراع اول سخن از بر سر دار رفتنش را با تصويري غرورآميز از سربلندي‏اش در برابرمان مي‏گسترد. حافظ با اين سخن گفتن پيچ در پيچ و تو در توي خود، حتي آن‏جا هم كه از اين رازداري حرفي نمي‏زند. همين طرز سخنش كم از سكوت و رازداري نيست. اين گفتن و نگفتن، گفتني كه با نگفتن فاﺻﻠﮥ چنداني ندارد، خود حكايت از بي‏ثباتي اوضاع و احوالي دارد كه در آن به سر مي‏برد و هر زمان بايد در انديشه‏اش باشد و هست. همه جا، حتي آن‏جا كه به ستايش شاه شعر مي‏سرايد. مخروش در پايان مدحيه‏اي كه در بالا ذكرش رفت، همان «خموش» است، ولي در پرده.
سخن در پرده مي‏گويم
 
چو گل از پرده بيرون آي
سخن گفتن در پرده ـ پرده يكي از كلمات محبوب حافظ است ـ فقط شامل حال مشعوق نمي‏شود، اين ممدوح او را هم در برمي‏گيرد. اين جزء جدايي‏ناپذير اين شعر رندانه است. اين وجه متمايز اين شعر است كه آن را از شعر ديگران، به خصوص از شعر سعدي تمايزي آشكار مي‏بخشد.
اگر در مدح سعدي از سعد زنگي همان شيوﮤ سخن بر محتواي كلامش مهر تأييد مي‏زند، اين تناسب شكل و محتوي خود از ثبات و تداوم، از امنيت و آرامشي كه بر زمانه حاكم است، خبر مي‏دهد. مدح حافظ از شاه به گوﻧﮥ ديگري است. در اين‏جا زبان و شيوﮤ شاعري مدح را نقض مي‏كند. تناقض يكي از عناصر ساختاري شعر حافظ است. اين شيوﮤ سخن گفتني است كه دائماً بر بي‏ثباتي زماﻧﮥ خود اشاره مي‏كند.
تفاوت شعر سعدي و حافظ و اختلاف شيوﮤ بيان و سبك شاعري اين دو شاعر بزرگ شيراز بر تفاوت تاريخي و اجتماعي دو دوره در تاريخ فارس دلالت مي‏كند. عنصر اجتماعي در اثر هنري در صورت آن حضور دارد ـ مصداق اين سخن لوكاچ را به بهترين وجهي در شعر سعدي و حافظ مي‏توان يافت.

 




© کپی رایت توسط دانشنامه فارس کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1386/3/5 (1067 مشاهده)

[ بازگشت ]

وب سایت دانشنامه فارس
راه اندازی شده در سال ٬۱۳۸۵ کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه دانشنامه فارس می باشد.
طراحی و راه اندازی سایت توسط محمد حسن اشک زری