•  صفحه اصلي  •  دانشنامه  •  گالري  •  كتابخانه  •  وبلاگ  •
منو اصلی
home1.gif صفحه اصلی

contents.gif معرفي
· معرفي موسسه
· آشنايي با مدير موسسه
· وبلاگ مدير
user.gif کاربران
· لیست اعضا
· صفحه شخصی
· ارسال پيغام
· ارسال وبلاگ
docs.gif اخبار
· آرشیو اخبار
· موضوعات خبري
Untitled-2.gif كتابخانه
· معرفي كتاب
· دريافت فايل
encyclopedia.gif دانشنامه فارس
· ديباچه
· عناوين
gallery.gif گالري فارس
· عكس
· خوشنويسي
· نقاشي
favoritos.gif سعدي شناسي
· دفتر اول
· دفتر دوم
· دفتر سوم
· دفتر چهارم
· دفتر پنجم
· دفتر ششم
· دفتر هفتم
· دفتر هشتم
· دفتر نهم
· دفتر دهم
· دفتر يازدهم
· دفتر دوازدهم
· دفتر سيزدهم
· دفتر چهاردهم
· دفتر پانزدهم
· دفتر شانزدهم
· دفتر هفدهم
· دفتر هجدهم
· دفتر نوزدهم
· دفتر بیستم
· دفتر بیست و یکم
info.gif اطلاعات
· جستجو در سایت
· آمار سایت
· نظرسنجی ها
· بهترینهای سایت
· پرسش و پاسخ
· معرفی به دوستان
· تماس با ما
web_links.gif سايت‌هاي مرتبط
· دانشگاه حافظ
· سعدي‌شناسي
· كوروش كمالي
وضعیت کاربران
در حال حاضر 0 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش آمدید ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .

ورود مدير
مديريت سايت
خروج مدير

گفت وگويي كوتاه درباره زبان سعدي و پيوند آن با زندگي

دكتر محمد جعفر محجوب


چکیده:

سعدی، شاعر نامی کهنسال ادب فارسی را می  توان تنها ادیبی دانست که شعر و نثرش هم  پایه به حد اعلای زیبایی، فصاحت و بلاغت دست یافته و ماندگاری  اش را سبب شده است. او با هویتی که در روانی، رسایی و شیوایی به نظم و نثر بخشیده است، ساختاری متفاوت به زبان و ادب پارسی بخشیده و منجر بدان شده است که همگان در صدد تقلید و بهره  مندی از آثارش برآیند. این رویکرد به آثار او و شیوه نگارش و بلاغت او تا دوران معاصر نیز استمرار داشته است. در این مقاله نویسنده ضمن پرداختن بدین امر، به بررسی برخی ویژگی  های زبان سعدی نیز اشاره نموده است.

 

کلیدواژه: سعدی، گلستان، بوستان، تأثیرپذیری از سعدی، زبان سعدی.

 

در ميان استادان سخن پارسي كساني كه مانند رشيدالدين وطواط، خيام، خاقاني، عطار نيشابوري، قاآني و قائم مقام فراهاني قدم در دو عرصه نظم و نثر نهاده باشند، بسيار نيستند. شاعران كمتر به نثر مي  پرداختند و نثرنويسان نيز گاهي به تكلّف شعري مي  سرودند و در ميان اين عده معدود هم كمتر كسي است كه شعر و نثرش در يك پايه قرار داشته باشد يا مانند خاقاني شعر او از نثرش استادانه  تر و زيباتر است و يا چون قائم مقام نثر وي را بايد از شعرش برتر نهاد.

 

شايد در ادب كهنسال فارسي شيخ اجل سعدي تنها استادي باشد كه در هر دو رشته وارد شده و شعر و نثرش هم  پايه و هر دو در حد اعلاي زيبايي و فصاحت و بلاغت است و چون موضوع گفتار بنده بحث در باب زبان سعدي است، ناگزير بايد هم زبان شعر و هم زبان نثر وي را مورد مطالعه قرار دهيم و اين كاري است سخت دشوار، چه بزرگاني مانند شيخ اجل و خواجه حافظ و مولانا جلال  الدين از ديرباز، حتي از دوران زندگاني خود ايشان، آثارشان مورد توجه و علاقه خاص و عام بوده و محققان و اهل ادب درباره زندگي و آثار و كيفيت كار ايشان تحقيق بسيار كوتاه و سخن بسيار گفته اند و از اين روي گفتن مطالبي كه براي دانشوران حاضر در چنين محضري تازگي داشته و جالب توجه باشد، آسان نيست و بنده همين نكته را عذرخواه كميِ بضاعت علمي و نا  سازي سخن خويش مي  سازد و در صدر مقال خويش بدين قصور اعتراف مي  كند تا در پايان كمتر شرم ساري برد.

 

بسياري از بزرگان ادب بر اين عقيده  اند كه زبان فارسي امروزه كه شايد بيش از صد سال است روي به سادگي و آساني نهاده و گسترش يافته و خود را براي بيان مفاهيم دقيق علمي و ادبي و فلسفي امروز آماده كرده است و مي  كند، زباني است كه پايه  هاي آن بر اساس گفته سعدي و زبان اين گوينده بي  نظير و اصولي كه وي در سخن گفتن مراعات مي  كرده، استوار شده است.

 

شادروان محمد علي فروغي در مقدمه  اي كه بر گلستان تصحيح شدة خويش نگاشته، چنين مي  گويد: «گاهي شنيده مي  شود كه اهل ذوق اعجاب مي  كنند كه سعدي هفتصد   سال پيش به زبان امروزي ما سخن گفته است، ولي حق اين است كه سعديهفتصد   سال پيش به زبان امروزي ما سخن نگفته است، بلكه پس از هفت     صد سال به زباني كه از سعدي آموخته  ايم، سخن مي  گوييم»؛ يعني سعدي شيوه نثر فارسي را چنان دل    نشين ساخته كه زبان او زبان رايج فارسي شده است و اي كاش ايرانيان قدر اين نعمت بدانند و در شيوه بيان دست از دامان شيخ برندارند كه به فرموده خود او «حد همين است، سخن  داني و زيبايي را» و من نويسندگان بزرگ سراغ دارم (از جمله ميرزا ابوالقاسم قائم مقام) كه اعتراف مي  كنند كه در نويسندگي هر چه دارند، از شيخ سعدي دارند.

 

به گمان من اين حقيقتي است روشن و آشكار كه بر قلم تواناي مرحوم فروغي جاري شده است. سعدي معلم اول زبان فارسي است و فارسي امروزي ما به زبان سعدي بيش از زبان هر شاعر يا نثرنويس ديگري شبيه است و نيز بنده عقيده دارد كه تا امروز هيچ فارسي  زباني اعم از شاعر يا نثر  نويس وجود ندارد كه مانند سعدي روح زبان فارسي را دريافته و به رموز و ريزه  كاري  هاي آن واقف باشد.

 

به عبارت ديگر تاكنون هيچ فارسي  زباني اين زبان دل     پذير و شيوا را به فصاحت و زيبايي سعدي تكلّم نكرده است و شايد بتوان حدس زد كه پس از اين نيز كمتر كسي پيدا خواهد شد كه به اندازه شيخ اجل بدين زبان مسلط باشد و اين اندازه عبارات و استعارات و الفاظ و معاني زبان فارسي را مسخّر خويش بتواند ساخت.

تا روزي كه شيخ اجل گلستان را ننوشته بود، كليله و دمنه بهرام  شاهي، يعني ترجمه فارسي ابوالمعالي نصرالله بن محمد بن   عبدالحميد منشي از كليله و دمنه عربي ابن مقفع معروف  ترين و به قول امروزي  ها موفق  ترين كتاب نثر پارسي بود و هر كس كه در ميدان فضل و ادب خاصه در نثرنويسي خويشتن را صاحب داعيه مي  دانست يا به شاگردي ابوالعمالي گردن مي  نهاد و به تصريح يا تلويح اعتراف مي  كرد كه در كار نوشتن از كليله و دمنه بسيار بهره يافته است، يا آنكه مانند اديب عبدالله بن فضل  الله شيرازي معروف به وصاف  الحضره، نثر خويش را با آن ابوالمعالي مي  سنجيد و با آن برابر مي  نهاد يا ادعا مي  كرد كه در اين راه از كليله و دمنه درگذشته است و علاوه بر آنكه در حدود چهل كتاب به سبك انشاي كليله و دمنه تاكنون به دست آمده است، از قديم باز صاحبان تذكره  ها و ارباب سير و تراجم به شهرت و معروفيت بي  مانند و زيبايي و تناسب نثر ابوالمعالي اشاره كرده  اند و از جمله اين گروه يكي محمد عوفي است كه درباره كليله و دمنه بهرام  شاهي چنين گويد: «نظم و نثر تصرف قلم او را گردن نهاده و دقايق پيش خاطر او ايستاده و توسن بيان رام طبيعت او گشته و تا دور آخرالزمان و انقراض عالم، هر كس رسالتي نويسد يا در كتاب تنوقي كند، مقتبس فوايد او تواند بود، چه ترجمه كليله   و دمنه كه ساخته است، دست  مايه جمله كتاب و اصحاب صنعت است و هيچ كس انگشت بر آن ننهاده است و آن را قدح نكرده و از منشات پارسيان هيچ تأليف آن اقبال نديده است و آن قبول نيافته».1

 

تنها كتابي كه پس از كليله   ودمنه نگاشته شد و به شهرت و محبوبيت و يافتن قبول عام از  آن درگذشت، گلستان شيخ اجل سعدي است و اين محبوبيت و شهرت تا امروز نيز به قوت نخستين باقي مانده است و امروز هم از هر فارسي  زبان درس خوانده  اي بپرسيد معروف  ترين كتاب نثر فارسي كدام است، بي  هيچ ترديدي از گلستان نام مي  برد و كليله و دمنه را در رديف دوم، بعد از گلستان قرار مي  دهد.

 

نكته ديگري كه باز بيش از وارد شدن به اصل مطالب بايد اشاراتي كرد، اين است كه به طور كلي نثر فارسي و نمونه  هايي كه از آن در دست است، از نظر شيوة نگارش، از دو شاخه بزرگ بيرون نيست: يكي نثر مرسل كه نويسنده در آن تنها به نقل معني و مطلب خويش در ساده  ترين و كوتاه  ترين عبارت نظر دارد و گرد صنعتگري و زيبايي  هاي لفظي نمي  گردد. دوم نثر فنّي كه آن را به نثر مصنوع مانند مي  نامند و بنيان  گذار آن را ابوالمعالي نصرالله منشي مي  دانند.

در اين نوع نثر، گاهي نظر اصلي نويسنده بيان مطالب خويش است، منتهي معاني مورد نظر خويش را با جمله  هايي آراسته و با رعايت صنايع لفظي بيان مي  كند، چنان كه خود نصرالله منشي از اين گروه است، وي از آيات براعت و معجزات كه كتاب كليله بر اظهار بعضي از آن مشتمل است، سخن مي  گويد. ليكن پيداست كه مقصد اصلي وي ترجمه متن عربي كليله بوده و آن  جا كه مطالب اساسي كتاب آغاز مي  شود يا بيان واقعه و حكايتي لازم مي  آيد، نوشته وي به سادگي مي  گرايد و در هر حال در اظهار فضل و عرض هنر افراط بيش از حد روا نمي  دارد.

 

ليكن گاهي نظر اصلي و مقصد نويسنده نشان دادن چيره  دستي خويش در ادب و بلاغت و ابراز معلومات و عرضه داشتن صناعت  هاست، به نحوي كه معني را فداي لفظ كند. وصاف  الحضره از اين گروه است و خود مي  گويد كه نوشتن تاريخ را بهانه  اي براي نشان دادن هنر خويش در نوشتن نثر فنّي و مصنوع قرار داده است.

 

هر يك از اين دو شيوه نگارش، عيبي و حسني دارد و عيب اين شيوه حسن آن ديگر است و بالعكس. مثلاً نثر مرسل ساده، موجز و به فهم نزديك است و مناسب  ترين شيوه براي بيان مطالب مشكل علمي و فلسفي است. ليكن پيداست كه ذوق از زيبايي و تناسب آن لذتي نمي  برد و طرفداران نثر فنّي، مانند دبيران ديوان رسايل و غيرهم، اين نوع نثر را بي  رونق و عاري از چاشني ذوق و هنر مي  دانند. در نثر فنّي، وجود تشبيه  ها و رعايت صناعت  هاي لفظي و معنوي، نثر را رنگ و رونقي مي  بخشد، ليكن نويسنده ناگزير است براي مراعات اين دقايق راه اطناب بپيمايد و نوشته او براي كساني كه در ادب و  بلاغت دستي قوي ندارند، دشوار و نامفهوم مي  نمايد، چنان كه كليله   و دمنه با آن كه انشاء آن از صنعت  گري مفرط به دور است، از طرف متأخران مورد همين ايراد قرار گرفت و مولانا حسين واعظ كاشفي بدين بهانه كه عبارت  هاي كليله دشوار و دور از ذهن و براي عامه مردم نامفهوم است، تحريري تازه از آن به نام انوار سهيلي ترتيب داد.

نكته مهم در مراعات صنايع لفظي اين است كه بايد جانب اعتدال در آن به رعايت رسد و نويسنده از تصنع و تكلّف بپرهيزد و اين كاري است كه بيشتر نويسندگان نثر فني از عهده آن برنيامده و در صنعتگري بيش از حد لزوم افراط كرده  اند.

 

كتاب  هايي مانند مرزبان نامه، تاريخ وصاف و درّة نادره از آن  گونه كتاب  ها هستند كه خواندن نثرشان حتي براي خواص نيز دشوار است و سرانجام نيز پس از دقت بسيار و مراجعه به فرهنگ و خواندن صفحات متعدد از آن، معلوم مي  شود كه مطلب اصلي نويسنده در يك عبارت خلاصه مي  شود مثلا مراد وي از سياه كردن سه چهار صفحه به قطع رحلي اين بوده است كه بگويد امروز كالاي فضل و ادب خريداري ندارد و بازار دانش كاسد شده است.

 

شك نيست كه نثر فارسي، با وجود پيشرفت عظيمي كه در شعر و زبان فارسي پديد آمده بود، نمي  توانست به صورت مرسل باقي بماند و نثرنويسان مي  كوشيدند تا از صنايع و ريزه  كاري  هايي كه موجب زيبايي شعر است، در نثر سود جويند بنابراين مرسل فارسي در طريق تكامل راهي جز آن نداشت كه در راه صنعت بيفتد و تبديل به نثر فنّي شود، اما متأسفانه اين نكته از نظر بسياري از اديبان پوشيده بود كه افراط در صنعت  گري نيز نه تنها ذوق و ذهن را نفور مي  سازد و خسته مي  كند، بلكه از زيبايي نوشته نيز كه منظور نظر نويسندگان اهل صنعت است، مي  كاهد و آن را ساختگي و متكلّف و پر زرق و برق و تو خالي جلوه مي  دهد و كلامشان بسيار لفظ و اندك معني مي  شود.

 

نخستين كسي كه توانست در نثرنويسي سادگي را با صنعت    گري درآميزد و از هر يك به اندازه لازم سود جويد و به راه افراط يا تفريط نرود، شيخ اجل سعدي است. در قرن هفتم دو شيوه ممتاز و مشخص، يعني نثر مرسل و نثر فنّي رواج داشت. نمونه نثر ساده در اين قرن تجارب  السلف هندوشاه و نمونه نثر فنّي و مصنوع و تكلّف آن تاريخ وصاف است. سعدي در اين سده براي نخستين بار توانست اين دو قطب مخالفان را به يكديگر نزديك سازد و از حسن  ها و مزاياي هر يك از اين دو سبك استفاده كند و از عيب  هاي هر دو شيوه بپرهيزد.

 

گلستان وي نمونه چنين نثري است كه در عين آساني و سادگي از رعايت صنعت و زيبايي نيز بركنار نمانده و در آرايش كلام آن اندازه پيش   رفته است كه بر دل    فريبي عروس نكوروي نثر وي بيفزايد نه اينكه آن   را زشت  تر جلوه دهد. به قول مرحوم فروغي: «پس از گلستان نثر فارسي در قالب شايسته حقيقي ريخته شد و بعدها هر شعري هم كه مانند شعر سعدي در نهايت سلاست و رواني باشد، در تركيب به نثر خواهد بود، يعني از بركت وجود سعدي زبان شعر و زبان نثر فارسي از دوگانگي بيرون آمده و يك زبان شده است».

 

سّر توفيق عظيم گلستان نيز در همين نكته، يعني آميختن دو شيوه و رعايت حد اعتدال در صنعت    گري و اقدام بدان تا حدي كه به   سادگي و قابل فهم بودن نثر لطمه نزند، نهفته است، ليكن مقصود اصلي بنده در اين گفتار، بررسي اين مطلب است كه چرا با وجود تقليد عده زيادي از نويسندگان و اديبان بزرگ و استادان نظم و نثر از گلستان و شيوه  نگارش آن هيچ  كس نتوانست در اين كار توفيق يابد و آن   چه به تقليد گلستان نوشته شده، هيچ يك قابليت آن   را نيز نيافت كه از نظر ارزش ادبي، بي  فاصله بعد از گلستان قرار گيرد، چه رسد بدان كه از گلستان درگذرد.

 

تا آن  جا كه به نظر بنده مي  رسد، تنها كسي كه در تقليد از شيوه نگارش سعدي تا حدي توفيق يافت و بدان نزديك شد ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني است و همين توفيق وي در پيروي از شيوه نگارش سعدي وي را در صدر نثرنويسان متأخري كه ساده-نويسي و زبان فارسي امروز را بيان نهاده  اند، قرار داد.

شك نيست كه قريحه و استعداد هنري سعدي كه تا حد نبوغ مي  رسيد، عامل بسيار مهم در برتري انكارناپذير و مسلّم سعدي نسبت به پيروان و مقلّدان خويش است، اما آيا مي  توان توفيق نيافتن تمام كساني را كه از وي تقليد كرده  اند، يك  سره به حساب برتري استعداد شيخ اجل گذاشت، يا علاوه بر اين عامل مي  توان گفت شيوه نگارش سعدي و سبك و زبان وي ويژگي  هايي داشت كه تقليد  كنندگان از شيخ نتوانسته بودند آن را دريابند و در نتيجه حتي به حريم سعدي نيز نزديك نشدند؟

اگر به آماري كه به تقليد از گلستان نوشته شده است بنگريم، مي  بينيم كه توجه مقلّدان بيشتر به ظاهر كتاب و طرز تنظيم و تبويب و حتي نام  گذاري آن معطوف بوده و هيچ يك از آنان نخواسته يا نتوانسته  اند روح زبان سعدي را درك كنند و عاملي كه زبان وي را چنين زنده و پراحساس و كهنه نشدني ساخته است، بشناسد، در صورتي  كه موفق-ترين شاگرد شيخ، يعني قائم مقام فراهاني هرگز نكوشيد تا كتابي شبيه گلستان تأليف كند، بلكه توجه عميق و دائمي وي همواره به روح زبان شيخ و دريافتن راز توفيق وي معطوف بوده و آن را دريافته و در حد قدرت و قريحه خويش از آن سود جسته است.

 

در ميان كتاب  هايي كه به تقليد از گلستان نوشته شده بهارستان جامي و پريشان قاآني از همه معروف  تر است، چنان    كه ملاحظه مي  شود نويسندگان اين دو كتاب، حتي در نام  گذاري كتاب خود به  گلستان شيخ نظر داشته و كوشيده  اند كتابي هم  حجم گلستان با همان اسلوب يعني بيان مطلب در لباس حكايت به زباني آميخته از شعر و نثر بپردازند، علت اين بوده كه اين مقلّدان گمان مي  كردند طرز تنظيم گلستان و صورت ظاهري تأليف آن، مايه توفيق شيخ و محبوبيت اين كتاب شده است، كار اين  گونه پيروان درست مانند كار پيشرواني است كه وقتي مي  بيند يكي از همكارانشان به سبب حسن سلوك به مشتريان و تهيه و عرضه كردن كالاي مرغوب ترقي كرده و درآمدي سرشار يافته است، به   جاي اينكه آنان نيز روش كار او را پيش گيرند، به خطا گمان مي  برند كه چون دكان وي در فلان خيابان واقع شده يا فلان نام را بر خود نهاده، كارش رونق گرفته است و به پيروي از اين ظنّ خطا مي  كوشند تا دكاني پهلوي دكان وي به دست آورند و نامي شبيه او بر خود بنهند و چون چنين كردند، به انتظار گرم شدن بازار خويش مي نشينند و البته نتيجه  اي نمي  گيرند چون سبب موثر توفيق پيشه  ور اول نام يا محل دكان وي نيست، بلكه داشتن ابتكار و جلب كردن مشتري و عواملي از اين قبيل وي را بدان  جا رسانيده است و اگر هم چشمان وي بخواهند در كار خود توفيق يابند، بايد راز پيروزي وي را دريابند و بدان عمل كنند.

 

چنان  كه مي  دانيم موضوع منشات قائم مقام كاملاً با موضوع نوشته  هاي سعدي تفاوت دارد. از قائم مقام مشتي نامه  های سلطاني يا اخواني و خصوصي برجاي مانده است. با  اين حال نوشته  هاي او از آثار هر كس ديگر به نثر سعدي بيشتر شباهت دارد.

اكنون بايد درباره عاملي كه شيخ اجل را بدان پايه از شهرت و محبوبيت رسانيده و از ميان پيروان او فقط قائم مقام آن عامل را شناخت و به كار بست، گفت  وگو شود.

 

با يك نظر و حتي با نظري اجمالي به شعر و نثر سعدي بي  درنگ متوجه مي  شويم كه زبان وي، علاوه بر سادگي و روشني بي  مانند، پيوندي سخت استوار با زندگي مردم و زبان ايشان دارد. بسياري از مضمون  ها و معاني شعر و نثر سعدي هست كه هرگز در آثار گويندگان و نويسندگان متقدم بر وي ديده نمي  شود و شيخ در آفريدن آنها مستقيم از زندگي مردم الهام گرفته و به زبان زنده و پر  تحرك مردم نيز آن   را بيان كرده است، «مثلا در دوران سعدي و شايد قرن  ها پيش از وي موسوم بوده است كه براي نشانه  گذاري در ميان صفحات قرآن كريم از پر طاووس استفاده مي  كردند و اين كار تا دوران آغاز تحصيل بنده نيز مرسوم بود. سعدي از اين رسم الهام مي  گيرد و با بياني شاعرانه، اين منزلتي را  كه نصيب پر طاووس شده است، زاده زيبايي وي مي  شناسد (كه البته درست هم هست) و آن   را با سادگي و لطف كلامي كه خاص خود اوست، با محبت و حرمتي كه نسبت به   مردم زيباروي و خوش  خوي ابراز مي  شود، پيوند مي  دهد:

شاهد آن  جا كه رود عزّت و حرمت بيند

ور برانند به قهرش پدر و مادر خويش

 

پر طاووس كه در اوراق مصاحف ديدم

گفتم اين منزلت از قدر تو مي  بينم بيش

 

گفت خاموش كه هركس كه جمالي دارد

هر كجا پاي نهد، دست ندارندش پيش

 

گلستان سعدي صورت تكامل يافته مقاله  نويسي در ادب فارسي است، اما اگر به عنوان نمونه مقامات حميدي را كه شايد الهام  بخش شيخ در پرداختن گلستان بوده است، در نظر بگيريم، از يكنواختي ملال  خيز آن دل  زده مي  شويم. در مقامات حميدي در تمام حكايات نيز راوي، يا دوست نويسنده غيبش مي  زند و معلوم نويسنده نمي  شود كه كار وي به  كجا انجاميده و چه سرنوشتي يافته است. حوادث و وقايع حكايت  ها نيز هيچ  گونه تنوع و تحركي ندارد، همه حكايت  ها با نثر آغاز مي  شود و با شعر پايان مي  يابد و يكنواختي آن تا حدي است كه تقريباً در همه جا فواصل شعرها و نثرها يك   اندازه است و انصاف را، چندبار مي  توان، چنين مطلبي را با جمله  هاي يكسان و لغت  هاي دور از ذهن و تركيب  هاي مدرسي و عالمانه بيان كرد كه موجب ملالت نشود؟

 

اما حكايت  هايي كه شيخ در گلستان آورده، هر يك به نحوي ديگر آغاز مي  شود و پايان مي  يابد، گاهي شرح يك واقعه بيش از دو سه سطر را نمي  گيرد و گاه حكايتي بزرگ  تر از بزرگ  ترين مقامه  هاي حميدي مانند حكايت مشت  زن تهيدست در ميان مي    آيد، گاه اصلاً حكايتي در ميان نمي  آيد و شيخ جدال خود را با مدعي در بيان توانگري و درويشي براي خواننده بازگو مي  كند،‌ يا يك باب گلستان را تقريباً بدون آوردن حكايت يا دست   كم حكايت نسبتاً بزرگي، به پايان مي  آورد (مانند باب هشتم در آداب صحبت) در هنگام شرح و بسط نيز نه تنها مقيد به اظهار فضل و ساختن جمله  هاي عالمانه نيست، بلكه به عمد مي  كوشد كه بيانش تا آن  جا كه مخلّ فصاحت و زيبايي نيست به زبان بوميان مردم هر چه ممكن است، نزديك  تر باشد و چيزي كه در اين ميانه هرگز از نظر او دور نمي  ماند، الهام گرفتن از زندگاني مردم كوچه و بازار و ديد زدن و آراستن صحنه  هايي از اين زندگي واقعي است، در صورتي   كه مثلاً حميدي و  ديگران در پرداختن منشات خويش بيشتر به كتاب و دفتر و فرهنگ لغت و آثار اديبان و دانشمندان سلف نظر داشته و از زندگاني روزانه خويش غافل مانده  اند. قاضي حميدالدين مقامه  هاي خود را يا از مقامه  هاي عربي ترجمه كرده و يا درست بدان سياق و اسلوب نگاشته است.

 

براي اثبات توجه نويسندگان نثرهاي مغلق و مكلّف، به كتاب و فرهنگ و منابع و مآخذ مدرسي و عالمانه، به آوردن شاهد نياز نيست، چه اولاً اين موضوع مورد بحث ما نيست و ثانياً هر صفحه از كتاب  هايي نظير تاريخ وصاف و مرزبان  نامه و جهان  گشاي جويني و مانند آنها را كه بگشاييم، به تعداي كثير از لغت  هايي كه هيچ وقت در زبان فارسي مورد استعمال نداشته و قسمتي از آنها، شايد فقط يك بار‏‌، به توسط يكي از اين نويسندگان به كار رفته است. در مورد صنعت  هاي لفظي نيز حال بدين منوال است: بعضي از صنايع بديعي هست كه در گفتارهاي روزانه مردم نيز به كار مي  رود (مانند تشبيه و استعاره و ارسال  مثل و صنعت  هاي ديگري از اين نوع) و پاره  اي ديگر از آنها جز در گفتار ادبيان و عالمان به فنون ادب ديده نمي  شود. (مانند ترصيع و آوردن مسجع و جز آنها) نويسندگان نثرهاي مصنوع از ميان صنعت  هاي لفظي نيز ـ به علت استغراق در كتاب ـ به گروه دوم بيشتر توجه دارند.

 

اما اگر بخواهيم شواهد كافي درباره الهام گرفتن سعدي از زندگاني و پست و بلندي و سخت و سست و صحنه  هاي گوناگون آن به دست دهيم، بايد اين خطابه را به كتابي تبديل كرد. از اين روي ناگزير به اجمال مي  پردازيم و مي  گوييم كه سعدي كتاب جامعه را بيش از كتاب  هاي مدرسه در مطالعه دايم خويش داشت و هيچ چيزي از عوامل و صحنه  هاي زندگي از نظر وي پنهان نمي  ماند و از همه آنها براي انگيختن معاني و مضامين تازه مدد مي  گيرد. گاهي از زبان گل سرشور خوشبويي كه در حمام از دست محبوبي به دست وي رسيده است، سخن مي    گويد تا خاطرنشان سازد كه كمال و نقصان همنشين در خلق و خوي آدمي موثر است ـ زماني به شرح آواز خوش كودكي از حي   بني   هلال سخن ساز مي  كند تا بگويد كه صوت خوش در جانوران نيز مؤثر مي  افتد، ولي در زاهدان خشك در نمي  گيرد و گاه همين معني را با شكفته شدن برگ  هاي لطيف و حساس گل از وزيدن نسيم و لزوم شكافتن هيزم با  ضربه تير، به خواننده القا مي  كند. گاه سرگذشت خود را در هنگامي كه به دست كافران فرنگ اسير شده و او را در خندق طرابلس به كار گل وا داشته  اند، به فصيح  ترين بياني اظهار مي  دارد و گاه با شرح داستان كشتي  گيري كه سيصد و شصت بند فاخر در صنعت كشتي گرفتن به ياد داشت و همه آنها را جز يك فن كه براي روز مبادا نگاه داشته بود، به شاگرد محبوب خويش مي آموزد و سرانجام در برابر بي  وفايي و حق  ناشناسي شاگرد همان يك فن ذخيره را در كار تنبيه وي مي  كند، خواننده را پند مي  دهد.

 

به طور خلاصه، سعدي علاوه بر داشتن زبان فصيح و بيان شيوا كه در باب آن قرن  هاست سخن گفته  اند، به آنچه در زندگاني روزانه مردم اتفاق مي  افتد، توجهي عميق داشته و با الهام  گرفتن از آنها شعر و نثر خود را رنگارنگ و متنوع و دلپذير و زنده ساخته است.

در بوستان شيخ اجل نيز بارها به مضمون  ها و حكايت  هايي برمي  خوريم كه از هيچ منبع و مأخذ مكتوب گرفته نشده است و بنده براي رعايت اختصار از آوردن شاهد از اين كتاب بسيار فصيح و شيرين خودداري مي  كند، با اين حال هيچ صفحه  اي از بوستان نيست كه بگشاييم و در آن به موضوع و مضموني تازه برنخوريم. به راستي كدام كس توانسته است «چشمارو»، يعني كوزه سفاليني كه در آن پول خرد مي  ريخته و از بام فرومي  افكنده  اند، مشبه قرار دهد و مردم لئيم و ممسك را بدان تشبيه كند، يا كدام شعار بوده است كه تصنع و تكلّف را به پاي چوبين كه غازيان بر خود مي  بسته  اند، همانند سازد؟

 

ممكن است دوستان چنين در خاطر بگذرانند كه موضوع گلستان و بوستان حكمت عملي و سياست و اخلاق و آموختن راه و رسم زندگي است. بنابراين چندان عجيب نيست اگر نويسنده يا شاعري در اين موضوع از مردم زنده و صحنه  هاي گوناگون و وسايل و لوازم ايشان سود جويد.

البته اين تصور درست است، ليكن اولاً هيچ شاعر يا نويسنده پيش از سعدي نيست كه بدين نكته توجه يافته باشد، ثانياً شگفت  تر اين است كه شيخ اجل نه تنها در مباحث اخلاقي و اجتماعي و سياسي به زندگاني واقعي توجه دارد و معني  ها و مضامين خود را از آن اقتباس مي  كند، بلكه در غزل و قصيده نيز از اين حسن توجه غافل نمي  ماند و براي باز نمودن عشق خويش در موقع مقتضي حتي از لوازم آشپزخانه يعني ديگ و هاون نيز در نمي  گذرد:

 

نه هاونم كه بنالم به كوفتن از يار

چو ديگ بر سر آتش نشان كه بنشينم

 

و براي شرح شيرين  دهني معشوق حتي از باريكي ميان زنبور بهره مي  برد:

زنبور گر ميانش باشد بدين لطيفي

حقا كه در دهانش اين انگبين نباشد

 

يا براي بيان شيريني روزگار وصال و تلخي دوران فراق، اولي را به ترنجبين و دومين را به صبر تشبيه مي  كند:

ترنجبين وصالم بده كه شربت صبر

نمي  دهد خفقان فؤاد را تسكين

 

و در بثّ و شكوي و شرح دل    تنگي و گله خويش از صاحب   ديوان چنين مي  گويد:

ميان عرصه شيراز تا به چند آخر

پياده باشم و ديگر پيادگان فرزين

 

چو بيد بن كه تناور شود به پنجه سال

به پنج روز به بالاش برشود يقطين

 

كدام شاعر است كه از جانور ناچيز و كريهي چون مگس مضمون  هاي متعدد و زيبا بيافريند:

گر براني نرود ور برود باز آيد

ناگريز است مگس دكّه حلوايي را

 

و يا:

تو خواهي آستين  افشان و خواهي روي در هم  كش

مگس جايي نخواهد رفت از دكان حلوایي

 

و نيز:

تا مگس را جان شيرين در تن است

گرد آن گردد كه حلوا مي  كنند

 

اما اين تنها سماجت و ابرام مگس نيست كه براي سخن  آفريني مورد توجه سعدي واقع شده است، بلكه صدا و حركات او نيز به شاعر الهام مي  بخشد:

مگس پيش شوريده دل پر نزد

كه او چون مگس دست بر سر نزد

 

و يا نيز:

چه لايق مگسان است بامداد بهار

كه در مقابله بلبلان كنند طنين

 

سعدي را به حق استاد مسلم غزل عاشقانه مي  دانند و الحق غزل  ها و ديگر شعرهاي وي در شيريني و رواني مانند ندارد:

سعدي اندازه ندارد كه چه شيرين سخني

باغ طبعت همه مرغان شكرگفتارند

 

تا به بستان ضميرت گل معني بشكفت

بلبلان جمله فرومانده چو بوتيمارند

 

در اين دو بيت تشبيه ذوق شاعرانه و ضمير سخنور به بوستان و مانند كردن معني به گل آن تشبيهي سخت زيبا و دلپسنديده است. در مورد رواني شعر خود نيز سعدي سخنان بسيار دارد و اين دو بيت يكي از آن مثال  هاست:

عروس ملك نكوروي دختري ست وليك

وفا نمي  كند اين سست مهر با داماد

 

بدان   چه مي  گذرد دل منه كه دجله بسي

پس از خليفه بخواهد گذشت در بغداد

 

اين بيت  ها، مثل تمام شعرهاي سعدي در حد اعلاي فصاحت و بلاغت است. با اين   حال در نظر بنده تنوع مضامين و كثرت معاني تازه و تشبيه  هاي بديع اگر بيش از فصاحت و بلاغت سخن شيخ در دل خواننده اثر نكند، كمتر از آن موثر نيست. مثلا تشبيه وعظ به باران و مانند كردن گوش شنواي خلق به دهان صدف (كه به اعتقاد قدما قطره باران را در خود مي  گرفت و به مرواريد مبدل مي  كرد) در اين بيت كاملاً تازه و بي  سابقه است:

چه سود ريزش باران وعظ بر سر خلق

كه مرد را به ارادات صدف دهاني نيست

 

از نظر فصاحت و بلاغت و شيريني و رواني بسيار كسان كه از پي سعدي رفته و شيوه او را دنبال كرده و تا حدي توفيق نيز يافته  اند، مثلا ترجيع  بند معروف   هاتف اصفهاني يا غزل  هاي مجمر و فروغي بسطامي از اين لحاظ شايد با غزل شيخ قابل مقايسه باشد.

 

اگر شما يك يا دو غزل فروغي بسطامي را مطالعه كنيد، مي  توانيد با اندكي مسامحه آنها را هم  پايه غزل  هاي شيخ قرار دهيد، اما اگر مطالعه خود را ادامه دهيد و ده بيست غزل را بخوانيد، با آن  كه زبان فروغي همان است كه بوده، در خود احساس ملال مي  كنيد وبي  اختيار كتاب را مي  بنديد. زيرا آن تنوع رنگارنگي كه در غزل  هاي شيخ هست، ديگر در غزل  هاي فروغي ديده نمي  شود.

 

البته مطالبي كه در اين مختصر به عرض رسيد، فقط درآمدي است براي بيان اين مطلب و بنده تنها در نظر داشت كه اين نكته، يعني توجه شيخ به زندگاني جاري روزانه مردم و صحنه  ها و مناظر و نمونه  هاي گوناگون آن   را به عرض برساند، اما براي تحقيق در اين مطلب و اثبات ميزان و كم و كيف آن، كاري دقيق و دشوار و طولاني لازم است. بايد سراسر آثار شيخ را در مطالعه گرفت و تشبيهات و استعاراتي را كه مستقيماً ملهم از زندگي مردم است، يادداشت و طبقه  بندي كرد و آنها را با آن  چه در آثار شاعران متقدم بر سعدي آمده است، سنجيد تا ديده شود كه چه مقدار از اين معاني كه وي انگيخته و مضمون  ها كه او ساخته است، براي نخستين بار در ديوان و كليات شيخ اجل آمده است، براي ادامه اين كار، نيز بايد اندكي به آثار شاعران و نويسندگان بعد از سعدي خاصه مشاهير ايشان، توجه كرد تا دريافته آيد كه آنان اين نكته باريك را كمتر دريافته و به   جاي مطالعه كتاب زندگي، به معلومات و اطلاعاتي كه از كتاب و دفتر آموخته  اند، متكي بوده  اند و چون زندگي شور و تحركي ديگر دارد، و از ركود معلومات و اطلاعات دانشمندانه بركنار است. زبان سعدي نيز با الهام گرفتن از آن پرشور و زنده و كهنه ناشدني باقي مانده است.

 

در احوال ميرزا ابوالقاسم قائم مقام نوشته  اند كه وي نسخه  اي كوچك از گلستان به خط خويش نوشته بود و هميشه آن را به همراه داشت و اگر لحظه  اي چند فراغت مي  يافت، بي  درنگ آن را باز مي  كرد و به مطالعه گلستان مي  پرداخت. با اين حال در منشات قائم  مقام کمتر ديده شده است كه وي لغت يا تركيب يا جمله يا تشبيه يا مضموني را از شيخ اجل به عاريت گرفته باشد و حال آن   كه خود مي  گويد كه هر چه دارد از سعدي آموخته است و حق با اوست. آن  چه قائم مقام از مطالعه گلستان دريافت، همان سّر تازه ماندن و كهنه نشدن انشاء آن بوده و قائم مقام نيز با توجه به همين نكته به زندگاني روزگار خويش، به اصطلاحات و عبارات و ضرب  المثل  هاي رايج عصر خود توجه كرد.

 

از تصنع و تكلّف بركنار مانده، از سجع  سازي و قرينه  پردازي به افراط پرهيز كرد و او نيز مانند شيخ  ، معاني و مضاميني در انشاء خويش انگيخت كه پيش از وي هيچ كس آنها را به كار نبرده بود.

«چاقو و قلمدان و پلوهاي قند و ماش و قدح  هاي افشره و آش و يابوهاي دودرغه پرخور و كم دو» مانند اين معاني موضوع تشبيه  هاي وي قرار مي  گرفت و اگر اين گونه نوشته  ها را با انشاء نويسندگان رسمي عصر قاجار و كساني مانند ميرزا طاهر شعري صاحب  تذكره گنج شايگان بسنجيم، خواهيم ديد كه نثر قائم مقام با چه سادگي و شوري بر قلم وي جاري شده و ميرزا طاهر ديبا خبرنگار با چه تكلّفي بيت  ها و سجع    ها ضرب  المثل  هاي عالمانه عربي و اشعار و احاديث را از نهان  خانه ضمير بيرون كشيده و با تحمل چه رنجي به قول اميرنظام گروسي آن غارت  هاي عهد شاه طهماسب را به يكديگر پيوسته است.

 

يكي از نكته  هاي اعجاب  انگيز در تصنيف گلستان اين است كه دست كم يك باب آن و گويا باب هشتم در آداب صحبت در يك روز نوشته شده و ديباچه و هفت باب ديگر آن در مدتي كه حداقل آن هفت روز و حداكثر بيش از يك  ماه تا چهل روز نبوده، پرداخته آمده است، با اين حال، وقتي شيوه كار سعدي را بدانيم، متوجه مي  شويم كه اين سرعت كار به هيچ روي شگفت  انگيز نيست، زيرا سعدي دست كم پنجاه سال زشت و زيبا و سخت و سست و پست و بلندهاي زندگي را در سراسر قلمرو كشورهاي اسلامي با آن چشم بينا و ديد نافذ كه خاص خود است، ديده و چكيده آن ديده  ها و شنیده را كه عمري در آن تأمل كرده بود، بي  احتياج به مراجعه به فرهنگ و ديوان و دفتر روي كاغذ آورده است. شيوه شيخ اجل و راز توفيق وي در كار گويندگي و نويسندگي قرن  ها بر ادبيان و اهل قلم پوشيده ماند و گفتيم كه نخست بار بعد از قرن ها قائم مقام بدان دست يافت. خوشبختانه در عصر قائم مقام كساني بودند كه در كار وي به ديده تحسين نگريستند.

 

بزرگ  ترين شاگرد و مقلد قائم مقام در كار ساده نوشتن حاج فرهاد ميرزاي معتمدالدوله پسر فاضل عباس ميرزاي ولي  عهد بود كه پس از دشمني  ها و سياه  كاري  هاي حاج ميرزاي آغاسي و ابرام وي در نابود كردن آنچه اثر از قائم مقام باقي مانده بود، منشأت پراكنده قائم مقام به همت و كوشش چند ساله وي از گوشه و كنار جمع  آوري شده و انتشار يافت. از حاج فرهاد ميرزا نيز مجموعه منشاتي به همان   شيوه قائم مقام در دست است كه با مقدمه فرصت  الدوله شيرازي در بمبئي به چاپ سنگي رسيده است. فرهاد ميرزا شاهزاده  اي فاضل و تحصيل كرده بود و از دانش  هاي اسلامي بهره فراوان داشت و از فرهنگ جديد اروپايي نيز بي  بهره نبود، با اين حال در كار نوشتن  به جاي اظهار فضل و رديف كردن مسجع  ها و تجنيس  ها به ساده نويسي گراييد و در شيوه اشعارش قائم مقام را دنبال كرد.

پس از فرهاد ميرزا از منشات وي به همت حسن علي خان اميرنظام گروسي كه وي نيز مردي اديب و فرهيخته و بهره  مند از فرهنگ و ادب اسلامي و غربي بود و عليرغم مخالفتي كه در كار سياست و حكمراني با فرهاد ميرزاي معتمدالدوله داشت، گرد  آوري و طبع شد و انتشار يافت، پيرو مقتدر و موفق مكتب قائم مقام همين امير نظام گروسي است كه علاوه بر سادگي انشاء و لطف طبع خطي خوش چون پر طاووس داشت و منشات او نيز بارها به طبع رسيده است.

 

در عصر مشروطيت، فرهنگ ايراني و خاصه نثر فارسي، بايد به سرعت براي گسترش يافتن در ميان توده  هاي مردم و طبقات مختلف جامعه آماده مي  شد، اصول انقلاب و مفهوم آزادي و حقوقي كه مشروطيت و قانون   اساسي به مردم ارزاني داشته بود، بايد به زبان خود مردم به آنان گفته مي  شد تا به سادگي و آساني آن را دريابند. شك نيست كه بزرگ  ترين پيش   قدم در اين كار علامه فقيد علي  اكبر دهخداست و در ميان نويسندگان و خطيبان و روزنامه  نگاران متعدد صدر مشروطيت هيچ كس بيش از او توفيق نيافت و نوشته هيچ نويسنده  اي بيش از چرند و پرندهاي دهخدا در دل مردم ننشست، در حقيقت دهخدا راه را براي ظهور نويسندگاني مانند هدايت و جمال  زاده و اخلاف ايشان باز كرد، و گرچه نوشته  هاي دهخدا از نظر سادگي و آشنايي به زبان ساده و عوامانه توده مردم و مهارت حيرت  انگيز در كاربرد اين زبان با منشات قائم مقام و فرهاد ميرزا و امير نظام قابل مقايسه نيست، با اين حال مي  دانيم كه دهخدا به نوشته  هاي اين بزرگان  توجه داشته و شايد رگه  ها و تركيب  ها و نكته  هايي از زبان مردم كه گه  گاه در منشات آنان در مورد سود جستن از زبان مردم ديده مي  شد، آن علامه بزرگ را بدين فكر انداخته باشد كه براي يافتن تفاهم با توده  هاي وسيع مردم مي  توان زبان اديبانه را يك   سره به كناري نهاد و به زبان عامه كه به صورت محدود در نوشته آن سه استاد ديده مي  شد و به زبان آنان شور زندگي و صفا و طراوات مي  بخشد، با ايشان سخن گفت و او به ياري ذوق و استعداد بي  مانند و شور و شوق جواني به دنبال اين كار رفت و در اين راه توفيق بي  مانند يافت، چنان   كه نوشته  هاي او به امضاي خود در روزنامه صوراسرافيل سكه قبول خورد و رنگ جاودانگي گرفت و پايه زبان و بيان هنري و ادبي دوران  هاي بعد شد.

 

ظاهراً ميراث سعدي، به اهتمام اين نويسندگان پاس   داري شده و به فرزندان عصر مشروطيت انتقال يافته و زبان امروز ما را بنيان نهاده است. ليكن چنان   كه عرض كردم گفته  هاي مختصر و پريشان نيز بيش از در  آمدي براي طرح اين مطلب نيست و براي تحقيق دقيق و علمي در اين باب به فرصت طولاني  تر و دقت بيشتر و گردآوري اسناد و مداقه فراوان نياز دارد كه هيچ  يك از آنها براي بنده در فرصتي كوتاه كه براي بحث در اين موضوع تعيين شده بود، مقدور و ميسر نبوده است و خود بيش از هر كس به قصور در اين باب و فناسازي عرايض خويش واقف است و از اين روي كلام خود را به دو بيت از شيخ اجل پايان مي  برد:

 

گل آورد سعدي سوي بوستان

به شوخي و فلفل به هندوستان

 

چو خرما به شيريني اندوده پوست

چو بازش كني استخواني در اوست

 

..............................

 

* برگرفته از: رستگار فسايي، منصور (1352). مقالاتي درباره زندگي و شعر سعدي، شيراز: دانشگاه شیراز، ص. 345-328.

پي  نوشت:

 -1 لباب  الالباب، به تصحيح شادروان سعيد نفيسي: 82.

 




© کپی رایت توسط دانشنامه فارس کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1393/3/22 (475 مشاهده)

[ بازگشت ]

وب سایت دانشنامه فارس
راه اندازی شده در سال ٬۱۳۸۵ کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به موسسه دانشنامه فارس می باشد.
طراحی و راه اندازی سایت توسط محمد حسن اشک زری